جی دی
فناوری ، سلامت ، سینما

نقد و بررسی قسمت 11 فصل 5 وایکینگ ها

0

بالاخره قسمت 11 که ادامه فصل 5 سریال وایکینگ ها می باشد پخش شد و از روز پنج شنبه ادامه آن از سر گرفته شد. با نقد و بررسی این قسمت همراه ما باشید تا مروری بر آنچه در قسمت 11 از فصل 5 رخ داد، داشته باشیم.

اول از همه اینکه معمول هست وقتی یک سریال بیش از حدود یک سال برای ساخت قسمت های بعدیش زمان می برد ، ادامه را در قالب یک فصل جدید ارائه کنند . زیباتر بود که این قسمت را قسمت یک از فصل 6 وایکنیگ ها می گذاشتند تا اینکه ادامه فصل 5 . ما که دلیلش را نفهمیدیم و البته اهمیتی هم ندارد .

ادامه سریال را باید گفت که از نقطه خوبی شروع شده است ، جایی که رولو را به متن اصلی داستان برگردانده تا با احیا کردن آن ، از این کاراکتر برای داستان های آینده استفاده کند. رولویی که با آنچه از قبل می شناختیم بسیار متفاوت است و بسیار هوشمند و زیرکانه عمل می کند. او در هر دو طرف این درگیری، بازی می کند و در واقع هوشمندانه طرف برنده جنگ را گرفت تا بتواند از آیوار امتیاز های تجاری زیادی را بگیرد . البته در هیچ جایی از این قسمت ایوار  توافق خود با رولو را مطرح نکرد و از پیشینه این شخصیت کاملا مشخص است که یک درصد هم حرفش اعتبار ندارد و باید دید او چه برنامه ای را برای این موضوع در پیش دارد. 

باید گفت قلب این قسمت گفت و گوی صورت گرفته بین رولو ، لاگرتا و بیورن بود و بقیه قسمت فقط به پیروزی ایوار که از قسمت قبل هم مشخص بود اشاره می کرد. رولو از رابطه عاشقانه خود با لاگرتا سخن به میان آورد و اینکه بیورن فرزند اوست . البته همین موضوع را بدون هیچ مقدمه ای به خود بیورن گفت که با واکنش شدید او مواجه شد.

اما واقعا بیان این موضوع چه اهمیتی دارد وقتی که بیورن سریعا نتیجه گیری کرد که فرزند راگنار هست و همه افراد هم او را به عنوان فرزند راگنار می شناسند. بنابراین باید دید این موضوع در ادامه چقدر اهمیت می یابد.

آیوار که اکنون پادشاه کتگات هست ، هنوز به فکر گرفتن انتقام از لاگرتا ست در حالی که پادشاه جوان انگستان، آلفرد به فکر تقویت بنیه دفاعی کشور هست و حتی به فکر آموزش انگلیسی افراد جامعه نیز می باشد. آیوار حتی مثل پدرش هم نیست. راگنار هیچگاه از عشقی که به لاگرتا و فرزندانش داشت منحرف نشد، این مورد حتی در زمانی که به جنگ با سرزمین های دیگر می رفت هم فراموش نمی شد. اما آیوار شرور و شیطان صفت هنوز درگیر عقده ای ذاتی است که از کودکی همراهش بوده.

یک مورد دیگر که نظر ما را به خود جلب کرد ، پیر نشان دادن شخصیتی مثل لاگرتا بود که اصلا با منطق جور در نمی آمد. اگر جنگ تمام می شد و این قسمت به عنوان فصل 6 منتشر می شد، همه چیز منطقی بود و پیر شدن او دور از دهن نبود. اما سریال دقیقا از ادامه قسمت قبل شروع شد، جایی که لاگرتا یکی از جنگجویان اصلی بود. اما به قدری در این قسمت پیر و خسته نشان داده شد که اصلا خبری از آن جنگجوی قوی نبود.

همین بی رمقی و خستگی به نظر در نوشته های نویسنده و عمل کارگردان هم حس می شد. در جایی که بیورن و همراهانش برای گرفتن قایق رفتند ، فقط شاهد یک پرتاب تبر به وسط سر یکی از دشمنان بودیم ، به گونه ای که اگر مخاطب لحظه ای سرش را بر می گرداند و آن بخش را نمی دید ، متوجه نمی شد که چگونه آن ها به یک قایق دست پیدا کرده اند.

این قسمت خارج از همه زیبایی ها و نقات ضعفش ، ما را به درون ذهن افراد قدرتند ، افرادی که به دنبال قدرت هستند و افرادی که قدرت را از دست داده اند برد و این موضوع را به ما یاد آوری کرد که پیروزی بدون هزینه به دست نمی آید . اگرچه هارالد و آیوار پیروز شدند و کتگات را بدست آوردند. اما یک پیروزی بی ارزش برای هالفدان به حساب می آمد. زیر او بردارش را در این جنگ به قتل رساند. در حالی که از آن طرف اوبه به برادرش رحم کرد.

آیا هارالد تمام امیال و خواسته هایش برای سرزمین شمال را کنار می گذارد؟ آیا در موقعیتی قرار دارد که بتواند از نظر قدرت با آیوار رقابت کند؟

نظر شما در مورد این قسمت چه بود؟

73%
مجموع امتیاز

امتیاز دهی:

  • از نظر جی دی:
تلگرام
ممکن است شما دوست داشته باشید